شمارهٔ ۵۷۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سود
خاص ما را باش اگر نه زان که با مایی چه سود
سال ها کردم شکیبایی و هم سودی نداشت
گر نخواهی رحمتی کردن شکیبایی چه سود
گفته بودی روی بنمایم دمی امّا چرا
بعد از آن کز جان برآیم روی بنمایی چه سود
رحم کن بر جانِ من جانا که وقتِ رحمت است
چون ز رحمت در گذشتم رحم فرمایی چه سود
آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شد
پس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود
گفتم آخر هم به دانایی سری بیرون برم
چون غلط پنداشتم با عشق دانایی چه سود
چون شدی در آتشِ هجران نزاری سوخته
گر به جایِ آب خون از دیده بگشایی چه سود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاطفی و ملامت شاعر نسبت به جدایی و فاصله از محبوب میپردازد. شاعر از بیفایده بودن صبر و شکیبایی در روابط عاشقانه صحبت میکند و از محبوب میخواهد که در زمان رحمت، بر او رحم کند. او به تناقضاتی که در وعدههای محبوبش وجود دارد اشاره میکند و میپرسد که اگر محبوب به او توجه نکند، چه فایدهای دارد انتظار کشیدن. در نهایت، او بر درد و رنج ناشی از جدایی و آتش عشق تأکید میکند و به احساس ناتوانی در مواجهه با این جدایی میپردازد.