شمارهٔ ۵۷۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود
خود هیچ هفته نیست که عاشق نمی شود
چندان که پند می دهمش تا شود صبور
البتّه ناشکیب موافق نمی شود
چندان که بیش تربیت و جهد می کنم
باری برون ز پیشِ عوایق نمی شود
این یک دقیقه هست که کس در زمانه نیست
تا مبتلا به قیدِ علایق نمی شود
یک نکتۀ دگر که پسندِ سلوک نیست
هر کو جهان نمایِ خلایق نمی شود
وین مشکل است نیز که طالب به هیچ وجه
خرسند بر نصیبۀ سابق نمی شود
عذرا نمی شود ز بلا هیچ کس برون
تا قیدِ دامِ عشق چو وامق نمی شود
القصّه خرقه پوش نباشد چو بایزید
تا پس روِ ولایتِ صادق نمی شود
مردانه برشکن ز دو عالم نزاریا
دنیا و دین حجابِ محقّق نمی شود
از گوشت پاره ای چه شکایت کنی مگوی
هیچم دلِ شکسته موافق نمی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساس دلشکستگی و ناتوانی در عشق میپردازد. او میگوید که هیچ کس نمیتواند از درد عشق رهایی یابد و هر تلاش برای صبوری و تحصیل عشق بیفایده است. شاعر اشاره میکند که در این دنیا هیچ چیزی به راحتی به دست نمیآید و برای دستیابی به حقیقت و آزادی از قید و بندهای دنیا و دین، باید شجاعانه قدم برداشت. در نهایت، او بیان میکند که دل شکستهاش هرگز نمیتواند خود را با شرایط موجود سازگار کند و این حس تداوم دارد.