نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قیامت از جهان باری برآید

چنین سرو ار به گلزاری برآید

نقاب از روی اگر خواهی برانداخت

ازین آشوب بسیاری برآید

مرا گویند بی کاری مکن پیش

بکوشم هم مگر کاری برآید

چو سوزن شد وجودم در خیالش

ز پایم عاقبت خاری برآید

امیدی نیست سوزن را که روزی

سرش از حبیبِ دل داری برآید

چه کم گردد ز دل داری که باری

دمی گردِ دلِ یاری برآید

چه خواهد کرد جز تسلیم مظلوم

اگر دستِ ستم گاری برآید

به هر کویی که بگذشتم رقیبی

به رویم هم چو دیواری برآید

نظر بر ماهِ تابان گر فکندم

به چشمم آدمی خواری برآید

نزاری حاجتی داری به زاری

نکو زن فال گو آری برآید

شبی گر در کنارم آرم میانش

همه امیّدِ من باری برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و ناامیدی شاعر است. او به تصویر قیامت و بی‌نظمی‌های ناشی از آن اشاره دارد و از تنهایی و بی‌کاری خود شکایت می‌کند. شاعر تلاش می‌کند تا در برابر مشکلات و ستم‌ها تسلیم نشود، اما در عین حال احساس می‌کند که در دنیای پر از رقیب و دیوارهای بلند، امیدی برای بهبودی وضعیتش ندارد. او به عشق و امید به وصال معشوق اشاره می‌کند و در نهایت آرزوی آرامش و هر گونه نیکی را دارد.