شمارهٔ ۵۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کار ما بیرون شد از ساز و نوا
وقت تجرید است و کنج انزوا
آسمان ما را در اقصای زمین
یک زمان خوش دل نمی دارد روا
در زمین خود راستی ننهاده اند
آفرینش را بر این دارم گوا
نفی تهمت را منجم می کند
راستی نسبت به خط استوا
کاش باری آسمان منعکس
پشت کوژ خویش را کردی دوا
تا به دنیا در چه خیر آمد پدید
زین گروه ناحفاظ بی نوا
سر تهی چون طبل پر باد غرور
بر کشیده تا به علیین لوا
عاقلان شان سخرة رای و قیاس
جاهلان شان فتنة کام و هوا
باش از این غولان نزاری بر حذر
بت هنوز از غول بهتر پیشوا
گرد بت رویان حسن افزای گرد
بلبلی بر گلرخان می زن نوا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد جدایی و انزوا میپردازد. او بیان میکند که زمان تجرد فرارسیده و آسمان او در دوردست زمین، دلش را شاد نمیکند. او به بیعدالتیهای موجود در زمین اشاره دارد و تاکید میکند که حقیقت در این دنیا جایگاهی ندارد. شاعر آرزو دارد که آسمان، پشت مشکلاتش را برطرف کند و به ظهور خیر در دنیا اشاره میکند. او درباره وحشت از جاهلان و غفلتهای آنها سخن میگوید و هشدار میدهد که باید از این غولها بر حذر بود. در پایان، به زیباییهای زندگی و لذتهای آن اشاره میکند.