نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را

خیال خال تو در حالت آورد ما را

کرامت می لعلت به معجزات خیال

نکرده چاشنیی هوش می برد ما را

مگر به صیقل جام وصال ساقی عهد

غبار از آینه ی سینه بسترد ما را

به غمزه ی تو نه این چشم داشتم کاخر

به گوشه ی نظری باز بنگرد ما را

غمت مباد که بر شادی حمایت تو

به جز غم تو کسی غم نمی خورد ما را

رقیب گفت مرا تا به کی ز بی خردی

که از تهتّکّ تو پرده می درد ما را

جمال حور بهشت و حریم حرمت خلد

رقیب را و نزاری بی خرد ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و تأثیر عمیق او بر دل و جانش را توصیف می‌کند. او می‌گوید که وقتی تصویر لب‌های سرخ معشوق به چشمش می‌خورد، خیال آن‌ها به سراغش می‌آید و او را دچار سرمستی می‌کند. همچنین، از قدرت عشق و دوستی درمی‌یابد که چگونه می‌تواند غبار غم را از دلش پاک کند. شاعر به غم و اندوهی که به دلیل دوری معشوق بر او حاکم شده، اشاره کرده و می‌گوید که این اندوه بر هیچ چیز دیگر تأثیر نمی‌گذارد. او در نهایت به رقابت و حسادت رقیب اشاره می‌کند که او را از بی‌خردی‌اش آگاه می‌کند. به‌طور کلی، این شعر شعف و رنج ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد.