شمارهٔ ۶۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگر
چنان بیداریی خواهم که بیتو نغنوم دیگر
چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمییابم
به رأیِ خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر
جهان را آزمودم عاریت جاییست میدانم
کهام روز آمدم اینجا و فردا میروم دیگر
شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردند
نباشد منّتِ دنیا و عقبا یک جو ام دیگر
دلم از عشق و جان از عشق و نفس از عشق دیگر چه
همه عشق است پس بیعشق زنده کی بوَم دیگر
معاذ الله معاذ الله معاذ الله معاذ الله
که من هرگز به حالاتِ دنی دیگر شوم دیگر
بر آنم کز نزاری در قبول توبه از باده
نصیحت نشنوم دیگر نصیحت نشنوم دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس عمیق خود نسبت به عشق اشاره میکند و میگوید که تنها با یاد عشق زنده است و بدون آن زندگی برایش معنایی ندارد. او از دنیا و آزمودنهای آن خسته شده و به نوعی از تجربیات دنیوی ناامید است. همچنین به تکرار تأکید میکند که هیچ گاه نمیخواهد به حالات و شرایط دنیوی بازگردد و میخواهد که در عشق غرق شود. در پایان، او اعلام میکند که دیگر نصیحت نمیپذیرد و صرفاً خواهان عشق است.