شمارهٔ ۶۱۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
هم باز پرسد عاقبت از ما بتِ زیبا مگر
با ما نمیافتد مگر ما را بیفکند از نظر
یا خایف است از دشمنان یا شد ملول از ما مگر
بیهوده جانی میکنم دل را تسلی میدهم
هر روز گویم صبر کن کاری شود فردا مگر
میبود وقتی مونسم من بعد منعم میکند
نپسنددم در دستِ غم آخر چنین تنها مگر
بادِ صبا را گفتهام تا پیشِ او زاری کند
بر یادِ او هر صبحدم رخصت دهد صهبا مگر
تلخ است مِی کز خاصیت در شور میآرد مرا
شیرینِ من زان میند ابرو ترش آیا مگر
هر لحظه صفرا میکند از شورِ آن شیرینلبم
فرهاد را شیرین از آن کردهاست در صفرا مگر
هیهات اگر آرد صبا بویِ عرقچینش به ما
هم باد ازین معجز کند اموات را احیا مگر
دل بر بلا بنهادهام تن در ملامت دادهام
باشد که او یاد آورد روزی نزاری را مگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر احساسات عاشقانه و اندوه شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به انتظار بازگشت معشوق نشسته و نگران است که آیا او به یادش خواهد بود یا نه. او احساس تنهایی و یأس میکند و به خاطر غم دوری، بیهوده دل خود را به تسلی میکوشد. شاعر به تلخی و شیرینی عشق اشاره میکند و از دردهایی که ناشی از یاد معشوق است، سخن میگوید. همچنین، او امید دارد که شاید روزی معشوق دوباره به او روی آورد و یاد او را زنده کند. در کل، این شعر به مضامین عشق، فراق و امید میپردازد.