شمارهٔ ۶۱۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار با ما یک زمانی در میان آید مگر
پرده از رویِ جهانآرای بگشاید مگر
چشمِ آن دارم که همچون روی شهرآرایِ خویش
کلبۀ احزانِ ما یک شب بیاراید مگر
با سرِ پیمانۀ فطرت شود هم عاقبت
یک شبی تا روز با ما باده پیماید مگر
محرمی میبایدم کز من پیامی میبرد
هم جوانمردی کند تشریف فرماید مگر
قامتِ چالاکِ او آمد خرامان از درم
و آن قیامت را که میگویند بنماید مگر
قصدِ جانم گر ندارد بر دلم رحم آورد
همّتش را سر به خونِ من فرو ناید مگر
چون نه زر داری و نه زور ای نزاری هم چو زیر
زاریی میکن که دانم هم ببخشاید مگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف longing و آرزوهای شاعر دربارهی یاری میپردازد که امید دارد یک روز بیاید و تغییرات مثبتی در زندگیاش ایجاد کند. شاعر انتظار دارد که این یار مشکلات و غمهای او را کاهش دهد و لحظاتی شاد را برایش به ارمغان آورد. او به زیبایی و دلربایی یار اشاره میکند و ابراز امیدواری میکند که در آیندهای نزدیک، با آمدن این یار، زندگیاش دگرگون شود. همچنین، شاعر به ناتوانیهای خود نیز اشاره میکند و از یار میخواهد که رحمی بر دلش کند. در کل، شعر نمایشدهندهی احساسات عمیق و آرزوهای درونی شاعر است.