شمارهٔ ۶۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیار می که فلک میکند ظهور
زان می که گیرد از اثرش آفتاب نور
مطرب بساز چنگ که از چنگ روزگار
کس جان نبرد جان من آخر پس از غرور
آواز چنگ تربیت روح میکند
همچون دماغ را که دهد تربیت بخور
بی می صباح بر دلِ ما میشود مسا
بیچنگ روح در تن ما میشود نفور
هر خفته کز ترنّم بلبل خبر نیافت
در حشر زنده باز نباشد به نفخ صور
آنها که در بدایت فطرت نمردهاند
کی بر کنند روز قیامت سر از قبور
ضایع مکن حیات به آوازه ی بهشت
آوازهای خوش است مَثَل این ولی ز دور
غافل مشو که هست به از ملک کاینات
با همدمی دمی که میّسر شود حضور
چندین ریاضت از پیِ آن میکشند خلق
تا بر بساط خلد نشینند در صدور
بر خاک کوی زنده دلی ای نزاریا
بنشین که جمله بیخبرند از بهشت و حور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به نوشیدن می و لذت بردن از زندگی میپردازد. شاعر به ساقی میگوید که می بیاورد، زیرا تأثیر آن به اندازهای است که آفتاب نور خود را از آن میگیرد. او همچنین میگوید که زندگی بیمی و موسیقی، روح را آزار میدهد و انسان باید از لذتها بهرهمند شود. شاعر به غفلت انسانها از زندگی و لذتهای آن اشاره میکند و میگوید که بر سر قبرها، کسی که از زیباییهای دنیا بیخبر باشد، در قیامت نخواهد توانست زنده شود. او تأکید میکند که نباید زندگی خود را به جستجوی بهشت در راز و ریاضتهای سخت بگذرانیم، بلکه باید از لحظات زیبا و دلنشین زندگی بهره ببریم. در نهایت، شاعر از زنده دلی و آگاهی به زندگی سرشار از لذتها سخن میراند.