شمارهٔ ۶۳۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا چیزهایی نمودند باز
که آن است اسرار مردان راز
به شرطی که جز در محل قرار
مقامات مردان نگویند باز
به تسلیم فرمانبری سر بنه
نه چون حارث مُرّه گردن فراز
به هر حال باشد بلیسی دگر
که از امر اول کند احتراز
اگر جان نداری فدای حبیب
بیا بشنو از من برو دل مباز
به خود حاکم نور و ظلمت نهای
به عمدا ز خود حارثی بر مساز
نیاری به مقصد برون برد راه
به رای محال و به عقل مجاز
رهت بر صراط است و پای آبله
برین پل نیابی گذر بیجواز
به معراج حلّاج کن التجا
به پای تقرب به دست نیاز
مترسان براکفنده را در سلوک
ز هول بیابان و راه دراز
به پای شتر خاصه مست خراب
محلی ندارد نشیب و فراز
نزاری تو در پنجهٔ شیر عشق
چنانی که بنجشک در چنگ باز
بحمداللهت نیست هیچ اختیار
اگر در شرابی وگر در نماز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی اسرار و رموز معنوی و عرفانی مردان خدا میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که این اسرار باید در مکان مناسب محفوظ بماند و نباید به طور عمومی افشا شود. او همچنین به تسلیم و اطاعت از فرمان خدا اشاره کرده و از افراد میخواهد که خود را چون حارث مره (که در خودبزرگبینی غرق است) نسازند. شاعر به دنبال این است که بیان کند اگر کسی جان خود را برای محبوب (خدا) فدای نکند، نمیتواند در مسیر صحیح حرکت کند. او تأکید میکند که باید در تلاش برای نزدیک شدن به خداوند باشد و از ترسهای بیهوده دوری کند. در نهایت، شاعر میگوید که انسان هیچ اختیاری ندارد و همه چیز در دست خداوند است، چه در حال نوشیدن شراب عشق و چه در حال نماز.