شمارهٔ ۶۳۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای دل تن و جان و عقل در باز
گر پیش وصال میروی باز
خواهی که جمال شاه بینی
بر هم دوزی دو دیده چون باز
نی نی ز من ای دو دیده بشنو
این بربندی و آن کنی باز
خود این همه قصه چیست کلّی
هر چیز که آن جزوست در باز
چون موکب عاشقان روان شد
خود را به طفیل در ره انداز
سر بر قدم محققان نه
کردن ز مقربان برافراز
در مقدم دوست خاک شو تا
بر دیده نشاندت به اعزاز
به زین همه یک حدیث بشنو
ای از همه کاینات ممتاز
او باشی اگر تو خود نباشی
رو خانهٔ او ز خود بپرداز
عیبش مکنید اگر نزاری
از خلق نگه ندارد این راز
با سنگ اگر این حدیث گویند
ای سنگدلان برآرد آواز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و وصل به معشوق است. شاعر به دل و احساسات انسانی اشاره میکند و از اهمیت دیدن جمال محبوب سخن میگوید. او میگوید که برای رسیدن به محبت و وصال، باید چشمها را ببندیم و خود را در مسیر عشق قرار دهیم. همچنین بر اهمیت خاکساری و تواضع در برابر معشوق و محققان تأکید میکند و میگوید که با این حال، باید به یاد داشته باشیم که اگرچه ما وابسته به خود هستیم، ولی در واقع ما از وجود محبوب نشأت میگیریم. در انتها، شاعر به راز عشق اشاره میکند و میگوید که این راز برای سنگدلها نیز هویدا میشود.