شمارهٔ ۶۴۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش یار آمد به بالینم فراز
گفت ای خوش خفته شبهای دراز
ای به خود مشغول چون رهبان به بت
گوییا ما را نخواهی دید باز
اعتبار از ما ز خود کن اعتبار
احتراز از ما ز خود کن احتراز
کشتی بی نوح را تدبیر چه
سر فرودادن به گرداب مجاز
دست در دامان نوح وقت زن
بگذر از طوفان به کشتی نیاز
همچو لنگر تا به گردن در گلی
بادبان عشق را کن سرفراز
نفس را در پای مالیدن چو خاک
شخص را چون روح پروردن به ناز
گر به پای جان توانی حج گذارد
هر سحر در کعبه بگذاری نماز
حرف حرص از صفحهٔ خاطر بشوی
تا نباشد حاجت خط جواز
ترک اینها کن نزاری قصه چیست
محو شو در دوست اینک مخ راز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان نگاهی عمیق و عرفانی به زندگی و عشق میپردازد. او از حضور یار در کنار خود سخن میگوید و از آن به عنوان یک بیداری روحانی در میانه خواب و غفلت یاد میکند. شاعر به عشق و نیاز به هدایت میپردازد و بر اهمیت ترک خودپرستی و حرص تأکید میکند. او به مخاطب میگوید که برای نیل به حقیقت و اوج عشق، باید از تعلقات دنیوی فاصله بگیرد و به اتصال روحی با دوست بپردازد. در نهایت، شاعر به دعوت از مخاطب برای ترکز کردن بر روی عشق واقعی و دوری از مشغلههای مادی اشاره میکند.