نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر یاری درافتد محرم راز

که مرموزی توان گفتن بدو باز

ولی ترسم که گفتستند نتوان

به خورد صعوه دادن لقمهٔ باز

توانم آشنایی داد با دوست

گرم روزی دگر روزی شود باز

حدیث دوست هم با دوست گویم

که جز با او نیارم گفتن این راز

بباید ساختن با روزگارم

اگرچه روزگارم هست ناساز

بهشت این است و بس پس می‌برازد

اگر بر تخمهٔ آدم کنم ناز

من و روی تو دیدن الله الله

به رویت دیده آخر چون کنم باز

نیارم دیده در خورشید کردن

من و خیل خیالت در تک و تاز

ملامت گر برآرد بانگ تشنیع

اگر بیرون برم از پرده آواز

اگر مشرک نی‌ام در راه وحدت

کسی با دوست چون گیرم به انباز

قیامت می‌کند هر دم نزاری

به نقد الوقت تا انجام از آغاز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر درباره دوستی و رازهای درونی‌اش می‌پردازد. شاعر از ترس بیان رازهای خود به کسی که محرم باشد صحبت می‌کند و اعتراف می‌کند که نمی‌تواند همه چیز را به زبان بیاورد. او همچنین به ارتباط با دوستان و اهمیت راز نگه‌داری در دوستی اشاره دارد. با وجود مشکلات روزگار، شاعر به زیبایی‌های زندگی و عشق و دیدار معشوق خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که برایش مهم است که چگونه به این ارتباطات عمیق دست یابد. در نهایت، او به مأموریت خود در زندگی و پذیرش واقعیت‌ها، حتی در زمان‌های سخت، اشاره می‌کند.