شمارهٔ ۶۵۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آخر ای دل چیست چندین رستخیز
عشق و میدان و تو ای غافل گریز
از صراط عاشقان پرهیز کن
نیست آنجا جز گذر بر تیغ تیز
چارهٔ دیگر نداری جز همین
اشک در دامان و می در جام ریز
دست در نای صراحی زن به عشق
چون مؤذن بانگ بردارد که خیز
ای که در بستان جانم شاخ مهر
دست در هم داده چون بیخ فریز
هم چنان بوی محبت میدهد
چون شود در گِل عظامم ریزریز
بوی خون آید ز خاک مست من
ای عجب گر در نشورد خاک نیز
ای نزاری هم صبوری ممکن است
نه ز اصل اصفهان خیزد حجیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حال و هوای عشق و وجود چالشهای آن میپردازد. او به دل خود میگوید که چرا در این میدان عشق غافل هستی و باید از مسیر عاشقان دوری کنی، چون آنجا تنها خطر و تلفات است. او تأکید میکند که چارهای جز اشک ریختن و نوشیدن شراب عشق نداری. همچنین به رابطه عمیقش با احساسات عاشقانه اشاره میکند و بوی محبت را که همیشه در وجود او هست، توصیف میکند. در نهایت، شاعر به نازکی و شکنندگی شرایط عاشقانه و نیاز به صبوری اشاره میکند.