شمارهٔ ۶۵۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بده به یار می خوش گوار شورانگیز
عقیقرنگ، معنبر نسیم، مشک آمیز
زمانه بر روش دور خویش میگردد
نه سازگاری او معتبر بود نه ستیز
گرت به دوست تقرب خوش آمد از خود دور
وگر به عشق تعلق کنی ز عقل گریز
شراب تلخ حرام است بی لب شیرین
حلالخواره ازین هر دو کی کند پرهیز
بلی جواب دهد گر کسی سؤال کند
ز استخوان بریزیده ی ملک پرویز
بیار خاک و در آن دیدهٔ مقلّد پاش
بیار آب و بر این سینهٔ پرآتش ریز
به خودپرست که میگوید از ره شفقت
که از سر هبل و لات درگذر برخیز
بخور که فردا آسانترت بود ز امروز
اگر به تقدمه ادمان کنی در آتش تیز
ز پای خنب نزاری دگر مشو غایب
که حالیا به ازین نیست هیچ دستآویز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت زندگی، عشق و لذتهای آن اشاره میکند. او به یار خود پیشنهاد میدهد که شراب خوشمزهای بنوشد و به جذابیتهای زندگی توجه کند. زمانه در حال دگردیسی است و هیچکدام از سازگاری یا ستیز آن معتبر نیست. اگر کسی به دوستی نزدیک شود، باید از خود دور باشد و عشق را بپذیرد و از عقل خود بگذرد. شاعر همچنین به تلخی زندگی اشاره میکند و میگوید که نوشیدن شراب تلخ بدون طعم شیرین عشق حرام است. در نهایت، او تأکید میکند که باید از فرصتهای زندگی استفاده کرد و به خودپرستی فکر نکند، زیرا زندگی در این دنیا کوتاه و ناپایدار است و باید از لحظات لذت برد.