نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس

زمانه بر سر ما گو به خون بگردان آس

ز هم‌نشین موافق طلب حصول حیات

در سرای فرو بند بر عوام‌الناس

حذر ز صحبت جاهل که صفحهٔ کاغذ

سیاه‌روی شد از هم‌نشینی انقاس

اگرنه بر گل و سنبل گذر کند به بهار

نسیم باد صبا کی شود مسیح انفاس

دکان عطر فروشان طلب در این بازار

که بوی مشک نیاید ز خانهٔ کنّاس

برای ضبط اقالیم صبح غرّه مشو

که بحر عشق فرو برد ازین بسی اجناس

ملوک اگرچه جهان را به تیغ ضبط کنند

به عاقبت چه برند از جهان دو گز کرباس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر به معانی عمیق زندگی و عشق اشاره می‌کند. او از ساقی می‌خواهد که در سحر، کاسه‌ای را بچرخاند تا زمانه را تغییر دهد و از حالت گرفتاری خارج کند. شاعر بر لزوم جدا شدن از هم‌نشینی با افراد بی‌دانش تأکید می‌کند، زیرا این هم‌نشینی می‌تواند به فرسودگی روح و ذهن بیانجامد. او همچنین به زیبایی و لطافت بهار اشاره می‌کند و می‌گوید که بادی که از آن می‌وزد باید روح را تازه کند. در عین حال، او به بازار و دکان عطر اشاره می‌کند و می‌گوید که بوی خوش عشق باید در زندگی وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به بی‌ارزشی دنیا و ملوک اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در پایان جز چند قدم پارچه، چیزی از زندگی به یادگار نخواهیم گذاشت.