شمارهٔ ۶۶۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تویی یار دیرینهٔ همنفس
نباشد به جای توام هیچکس
وصال توام آرزو میکند
نمیآید از سر برون این هوس
دلم میرود بر پی سوز عشق
رود کاروان بر خروش جرس
گناهی به جز عاشقی چیست هیچ
گنهکار را جای باشد حرس
جفاها که بر بندهات میکنی
کسی با تو هرگز نگوید که بس
ز سیلاب چشمم تغیّر کند
اگر باز گویند پیش اَرس
ز جانم نمانده ست جز یک رمق
اگر میتوان هیچ فریادرس
زمان تا زمان منقطع میشود
کدامین زمان بل نفس تا نفس
نزاری اگرچند خوش بلبلی ست
به دستان نیابد خلاص از قفس
ز معتوه معنی و صورت مجوی
سراسیمه نه پیش بیند نه پس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق عمیق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر میگوید که هیچ کسی نمیتواند جایگزین معشوقش شود و آرزوی وصال او را در دل دارد. او از درد و سوز عشق میگوید و به گناه عشق اشاره میکند که تنها گناهش همین عشق است. همچنین شاعر به جفایی که معشوق به او میکند اشاره دارد و احساس ناامیدی و بیکسی خود را بیان میکند. در انتها، شاعر از وضعیت ناامیدی و عدم توانایی در رهایی از قفس عشق صحبت میکند و بر این نکته تأکید میکند که در عشق واقعی، معنا و صورتها اهمیت ندارند.