شمارهٔ ۶۶۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
آخر ای نامهربان فریادرس
بیش از پیشم مران فریادرس
در کنارم آی بر خونم کمر
چند بندی بر میان فریادرس
سوختم آبی بر آتش زن بیا
یکدم آخر یک زمان فریادرس
چون رکابم چند داری پای مال
بازکش یکدم عنان فریادرس
چند کوشم تا بپوشم راز دل
آشکارا شد نهان فریادرس
تا نباید خواست از دستور داد
از فراقم ده امان فریادرس
هرگزم فریاد اگر خواهی رسید
آمد اکنون وقت آن فریادرس
گر نزاری را بدین زاری نیی
پس که رایی در جهان فریادرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر درخواست کمک و همدلی دارد. شاعر به "فریادرس" (یعنی کسی که به او پناه میآورد) میگوید که او را بیش از این رنج ندهد و در کنار او بیاید. او از آتش درد و غم خود صحبت میکند و به یاری میطلبد تا رازهای دلش را پنهان نکند. در پایان، شاعر با ناامیدی میپرسد که اگر کسی به او کمک نکند، پس در این دنیا چه کسی میتواند به او یاری رساند. در کل، این شعر نمایانگر احساس تنهایی و نیاز به پشتیبانی است.