نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس

که سر عشق نهان است بر عوام النّاس

ز سوز برق محبّت فسرده را چه خبر

حدیث عطرفروش است و قصّهٔ کنّاس

گر از جمال سخن هیچش آگهی بودی

که داشتی خبر از سرِّ عشق چون قرطاس

جماعتی که ز مکشوف رازها دارند

دلیر باز نگویند جز به وجهِ هراس

برادران نشنیدی که چون فروماندند

ز رمز یوسف و بربستنِ حدیث به تاس

اگر تتبّع ارباب معرفت خواهی

مقام عشق تهی کن ز کثرت اجناس

نخست تا بشناسی که تو نیی همه اوست

عرض شناختن تست خویش را بشناس

مراد تربیتِ نفسِ آدمی بوده است

ز ابتدا که جهان را نهاده‌اند اساس

بسی بگویی و از خویش ره برون نبری

مگر که درگذری از سر عقول و حواس

گرفت پور سیاوش به ترک هفت اقلیم

به نیم جرعه که دادندش از خم افلاس

نزاریا چو به مقدور خلق چیزی نیست

همیشه باش به توفیق حق به شکر و سپاس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی موضوع عشق و معرفت پرداخته و به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی و معانی عمیق آن در ورای ظاهر برای عموم مردم نهان است. شاعر می‌گوید که درک عشق تنها با چشم بصیرت و شناخت عمیق ممکن است و نه با قضاوت‌های سطحی. او همچنین به اهمیت معرفت و درک درون اشاره می‌کند و می‌گوید که شناخت خود و فهم حقیقی عشق نیاز به گذر از عقل و حواس دارد. در نهایت، متن بر تربیت نفس و شکرگزاری تأکید دارد و می‌گوید که در وجود انسان، فهم و شناخت عشق باید فراتر از مادیات و ظاهر باشد.