شمارهٔ ۶۶۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
بهر خدا رحم کن بر من و فریاد رس
در هوس روی تو عمر به پایان رسید
آه که جان میدهم در هوس این هوس
گر شب خلوت مرا بار دهی باک نیست
با رخ چون روز تو کار ندارد عسس
شبهِ خطِ خوبِ تو ماه ندیده ست خلق
شکل قد شَنگِ تو سرو ندیده ست کس
چند نصیحت کند دوستم از نیک و بد
چند ملامت کند دشمنم از پیش و پس
بیسبب درد نیست ناله و فریاد من
جنبش چیزی بود موجبِ بانگِ جرس
آه نزاری زُدود آینهٔ روح را
آینه گرچه که آه تیره کند از نفس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعری به نام «نزار» است که درخواست و اشتیاقی عمیق به دیدار معشوق خود دارد. او از معشوقش میخواهد که پرده را کنار بزند و به او نگاهی بیفکند. او به شدت متاثر و درمانده است و به زندگی خود که تحت تأثیر عشقش به آن معشوق سپری شده، اشاره میکند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق خود، که هیچ فردی مانند او را ندیده، میپردازد و از نصیحتهای دوستان و سرزنشهای دشمنانش بیتوجهی میکند. در نهایت، او به اشک و آههایش اشاره میکند که نشانه درد و عشقش است.