شمارهٔ ۶۶۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
هلال ابروانش بین مقوّس
کشیده گرد مه خطی مطوّس
به هم دادند ما را اتّصالی
ز بدوِ فطرت ارواحِ مجّنس
ترا بر طاق جان من نشاندند
چو میبستند این طاق مقرنس
نه آن مستم ز چشم پرخمارت
که دارم روی هشیاری ازین پس
خبر افسرده را از سوختن نیست
ندارد آتش عاشق مهوّس
ولیعهدِ محبّت عاشقانند
ندادند این ولایت را به هرکس
شبان تا روز در بیغولهٔ درد
اگرچه دوستان داری مجلّس
نداری سوزناکی چون نزاری
خیالت شاهد حال است بر رس
اگر گویی نزاری بندهٔ ماست
مرا در هر دوعالم این شرف بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از پیوند روحی و عاطفی که میان آنها برقرار است، سخن میگوید. او به زیبایی چهره محبوب و تأثیر آن بر جان خودش اشاره میکند و میگوید که این عشق و محبت خاص، به کسی دیگر داده نمیشود. شاعر همچنین به دشواریهای عشق و تنهایی در غم و درد اشاره میکند، و بیان میکند که در تمام جهان، این احساسات و تجارب عاشقی برایش ارزشمند و بینظیر است. در نهایت، او خود را بنده عشق میداند و به مقام و شرف این عشق افتخار میکند.