نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش

به رای خویش مرو هم به روی ما خوش باش

به بینوایی ما امشبی قناعت کن

چو هیچ ساز دگر نیست با نوا خوش باش

اگرچه لایق قدر تو صدر سلطان است

دمی به کلبهٔ احزان این گدا خوش باش

مترس اگرچه رقیبان تندخو داری

به نسیه غم نتوان خورد حالیا خوش باش

برای دوست ز دشمن جفا تحمّل کن

ز دوست وا نتوان گشت بر قفا خوش باش

گذشت دی و بخواهد گذشت فردا نیز

غنیمتی شمر ای دوست وقت را خوش باش

چو روزگار ندادت ثبات عمر و مجال

قلم برفت ز فطرت نزاریا خوش باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دوستش می‌گوید که در شرایط سخت و دشوار زندگی باید خوشحال باشد و از لحظات زندگی استفاده کند. او به این نکته اشاره می‌کند که درست است که در این زمان اوضاع خوب نیست، اما باید از وجود خود و لحظه‌های حال لذت ببرد و قناعت کند. شاعر به او یادآوری می‌کند که مشکلات و رقابت‌های زندگی نباید او را ناامید کند و باید برای دوستی و امنیت خاطر خود تلاش کند. همچنین، او به گذر زمان اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی ناپایدار است، بنابراین باید هر لحظه را غنیمت شمرد و با خوشی زندگی کرد.