نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۷ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ صحبت یاران و دوستان انیس

دریغ عمر گرامی و روزگار نفیس

مدارِ دور به هم برزد استقامتِ من

ز گفته‌های شنیع و ز کرده‌های خسیس

مگر شنیده نبودم که در بهشت برین

به مکر و شعبده با بوالبشر چه کرد ابلیس

هوای هاویه بر من مگر مسلّط شد

که شد مدبّر عقلم مسخّر تلبیس

زمانه داشت مجنّس حساب ما یک‌چند

کنون به تفرقه خطّی نهاد بر تجنیس

امید نیست که باز آورد به هیچ سبیل

بریدِ باد نسیمی ز روضهٔ بلقیس

به بی معامله سودا چه می‌پزند کسان

که نیست نقد وفایی زمانه را در کیس

تراب و رمل به سر بر چه سود اگر ریزم

چو در مقامه ی هفتم دوباره شد اِنکیس

چو احتراق زحل جان من بسوخت چه سود

ز استقامت تیر و سعادت برجیس

تراب بر سرِ من گر سرم فرود آید

به هندویی که بر افلاک و انجم است رئیس

نزاریا که نگویم دگر ز انجم و چرخ

خطی چنین به گواهی انجمن بنویس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بر احساس ناراحتی و اندوه شاعر درباره‌ی دوستان و روزگار گرامی‌اش تاکید دارد. شاعر از دلسردی‌اش ناشی از گفتار و کردار بد افراد در زندگی‌اش شکایت می‌کند و به یاد می‌آورد که چگونه ابلیس با فریب انسان‌ها کار کرد. او به تلخی می‌گوید که زمانه بر او تأثیر منفی گذاشته و امیدی به بازگشت به روزهای خوب ندارد. در ادامه، شاعر به بی‌معنا بودن تلاش‌ها و سوداگری انسان‌ها اشاره می‌کند و از سوختن جانش به دلیل ناکامی‌ها و ناپایداری‌های زندگی سخن می‌گوید. به‌طور کلی، شعر بیانگر ناامیدی و حسرت شاعر برای از دست رفتن دوستان و روزگار خوش است.