شمارهٔ ۶۶۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای دل سودازده عاشق تنها مباش
با خود اگر میروی همره سودا مباش
همره سودا و تو شرط عظیم است نی
پس تو حجاب خودی پس تو در اصلا مباش
مقصد باقی طلب راه رو و دم مزن
هیچ توقّف مکن منتظر ما مباش
کاهلی و غافلی هر دو حجاب رهاند
کار خود امروز کن سخرهٔ فردا مباش
آفت راه تو چیست رای و قیاس محال
باز بگویم که چه پسروِ آرا مباش
غایت اشفاق بین زین همه تنبیه چیست
مرهم دلخسته باش صخرهٔ صمّا مباش
خوشمنش و تازه رو باش چو لفظ ملیح
پر گره و صلب و زَفت هم چو معمّا مباش
منت هر ناسزا بیش تحمّل مکن
طالب لؤلؤ نیی تابع لالا مباش
دامن ملاح گیر تا به درآیی ز موج
باش چو کشتی حمول طیره چو دریا مباش
سدره رها کردهای آمدهای در مغاک
بر در دون همّتان بیش به عمدا مباش
منکر اهل یقین معترض کفر و دین
بوده نیی بیش ازین نه نه حقا مباش
چیست نزاری چنین راز برون میدهی
نقد تو داری خموش بیهده گویا مباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دل و احساسات عاشقانه پرداخته و از فرد میخواهد که در مسیر عشق تنها نباشد و از حجابها و موانع خودی دوری کند. شاعر تأکید میکند که نباید در انتظار بمُند یا تعلل کند و باید به سراغ اهدافی که معنادار هستند برود. او به دوری از عقل و قیاس بیاساس دعوت میکند و میگوید باید با نیکمنشی و تازگی روح، به زندگی ادامه داد. همچنین، از فرد میخواهد که از ناسزاها و نقدهای بیمورد فاصله بگیرد و با آرامش و خموشی در پی حقایق زندگی باشد. به طور کلی، شعر به موضوعاتی چون تلاش، خلوص نیت و دوری از موانع ذهنی و عاطفی اشاره دارد.