شمارهٔ ۶۷۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلا خاک در دیدۀ عقل پاش
نه از خویشتن عاقلی بر تراش
اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوار
تو باری گدایی ازین خیل باش
و بالِ تو در آفرینش تویی
نبودی تویِ تو در اصل کاش
بر افکنده را چون درو محو شد
توان کرد تصدیقِ نسبت به ماش
به جانی دگر زنده اند اهلِ دل
غذایِ محقّق نه نان است و آش
ملامت گرِ مدّعی گو مدام
به طعنه دلِ اهلِ دل می خراش
اگر پوستت چون نخود در کشند
نشاید که صفرا کنی هم چو ماش
ندانی ندانی که مردانِ حق
نکردند اسرارِ پوشیده فاش
کجا گر درآید نشیند سروش
مگر خانه خالی کنی از قماش
تو مخلوقی و آفریننده را
ندانی نبینی به عقلِ معاش
که را بینی ار او نگوید ببین
که را باشی ار او نگوید بباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوعی از آگاهی و فهم عمیق اشاره میکند و میخواهد بگوید که انسان باید عمیقتر به جهان و وجود خود نگاه کند. او به تصورات سطحی و مادی اشاره میکند و میگوید که اگرچه بسیاری از افراد در دنیا رنج میبرند و ضعیف به نظر میرسند، اما نباید به دنبال مادیات باشیم. شاعر تأکید میکند که حقیقت و عمق وجود انسان در آفرینش نهفته است و انسان باید به آن پی ببرد. او همچنین به اسرار وجود و حقیقت اشاره میکند و میگوید که مردان حقیقت رازها را فاش نمیکنند و درک عمیقتری از زندگی و جهان دارند. در پایان، شاعر به ناپایداری و فانی بودن زندگی اشاره میکند و از انسان میخواهد که توجه به روح و حقیقت خود را فراموش نکند.