نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را

به کمینه بندهٔ خود به از این نگر خدا را

اگر از سر عنایت به چو من نیازمندی

نظری کنی به رحمت چه زیان کند شما را

وگرت به خواب بینم نکنم دگر شکایت

طمع وصال کردن به چه زهره و چه یارا

تو چو غنچه زیر چادر به هزار ناز خفته

من منتظر همه شب مترصدم صبا را

مشنو که از تو هرگز به جفا ملول گردم

قدمی ندارد آن کو نبرد به سر وفا را

من از این قضای مبرم نرهم به زندگانی

چه کند کسی که گردن بنهد چو من قضا را

مگرم شود میسر ز کنار تو میانی

به خدا که از نزاری نکنی کرانه یارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دلتنگی و امید معشوق پرداخته است. شاعر از عشقش به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که دلش برای او می‌تپد. او از معشوق می‌خواهد که نظر رحمت به او کند و او را فراموش نکند. شاعر به انتظار نشسته و از بی‌وفایی در عشق نمی‌نالد. او به سرنوشت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در برابر سرنوشت تسلیم است. در نهایت، او امیدوار است که روزی بین او و معشوق ارتباطی دوباره برقرار شود.