شمارهٔ ۷۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
نتوان ساختن امروز ز سرمایه ی دوش
من اگر می نخورم ور بخورم هر دو یکی ست
با من شیفته نه عقل بماندست و نه هوش
صبر نیک است ولیکن ننشیند واله
پند خوب است ولیکن ننیوشد مدهوش
رنگ چون گیرم و چون توبه به تزویر کنم
من نه آنم که مزوَّز خرم از زرق فروش
من ز تصنیف معاند متغیر نشوم
هم مگر باز برد هرزه سوی هرزه نیوش
تا مصفا نشود مرد نباشد صوفی
تو که اسما ز مُسما نشناختی خاموش
گر به صوف است و صفا کیست که او صوفی نیست
کار خام است مگر پخته شوی پاک به جوش
آیت توبه ز مبدای ازل خوانده ام
هرچه خود وقت درآید به من آیند سروش
وای از دست نزاری که سبک بار چنین
برگرفت از سر اسرار نهانی سرپوش
هر زمانم نگریده ست به عین الله چشم
دم به دم می رسدم بانگ انالحق در گوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوع زندگی، غم و معضلات انسانی پرداخته است. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید از گذشته رنجیده شویم یا بیش از حد به آینده فکر کنیم؛ بلکه باید بر لحظه حال تمرکز کنیم و از آن لذت ببریم. او تأکید میکند که غم گذشته و نگرانی آینده، هیچ سودی ندارند. همچنین به مفهوم صبر و پند و حکمت اشاره میکند و میگوید که انسان باید پاک و صادق باشد تا به شناخت deeper برسد. در نهایت، شاعر بر نکتهای مهم تأکید میکند که حقیقت را باید درون خود جستجو کرد و به صدای درون خود گوش داد.