نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا جانا جهان بر من بمفروش

بیا تا یک دمت گیرم در آغوش

گهت لبها گزم گاهی زنخدان

گهت بازو گزم گاهی بنا گوش

چو می دانی که مست از جام عشقم

اگر شوری کنم بر من فراپوش

لبت تا چاشنی کردم به بوسی

نشد آن لذتم هرگز فراموش

چو پایم بستی از دستم بدادی

شدم بیمار در تیمار من کوش

همین تا چشم برکردم به رویت

ز تاب مهر خونم می زند جوش

ز می مست‌اند هشیاران دیگر

من از چشمان مخمور تو مدهوش

صبوری می کن و می ساز با غم

ملامت می کش و می باش خاموش

نزاری چون درافتادی به زاری

چه شاید کرد با تقدیر مخروش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او بیاید و او را در آغوش بگیرد. او به شدت عاشق و مدهوش است و از زیبایی‌های معشوقش وصف می‌کند، از لب‌ها و بازوها و اینکه تمام وجودش به او وابسته است. شاعر بیان می‌کند که عشق او باعث شده بیمار و دیوانه شود و هر لحظه‌ای که از روی معشوقش چشم بردارد، دلتنگ و نابود می‌شود. او از معشوقش می‌خواهد که صبور باشد و با غم‌ها بسازد، در حالی که خود را تسلیم عشق کرده و بی‌تاب است. در نهایت، شاعر به تناقض تقدیر اشاره می‌کند و این که هیچ کاری نمی‌تواند در برابر آن انجام دهد.