شمارهٔ ۷۳۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
سبزه دمید عیش کن ساغر می منه ز کف
موسم تاب خانه رفت از پی گل به باغ رو
بر لب جویبار بر شیشه ی می ز طاق و رف
پیش که سر نهی به گل باده بخور به پای گل
گر ز جهود بایدت کرد یکی به ده سلف
دامن دوستان مده گر برود سرت ز دست
بخت مران چو من ز در عمر مکن چو من تلف
تا نخوری به جای مل خون جگر به وقت گل
سینه مکن چنان که من تیر فراق را هدف
من به کدام دلخوشی می خورم و طرب کنم
کز پس و پیش خاطرم لشگر غم کشیده صف
هست غم جهان مگر وقف دل خراب من
مادر روز و شب نزاد از پی غم چو من خلف
الحذر از دم صبا زان که درو زد آتشی
آه نزاری نزار از نفس سموم تف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس شادی و زیبایی بهار و طبیعت است که بوی خوشی را به همراه دارد. شاعر به جشن و سرور در این فصل اشاره میکند و دعوت میکند که از زندگی و زیباییهای آن لذت ببریم. اما در عین حال، او از غم و اندوهی که در درونش وجود دارد، سخن میگوید و بیان میکند که دلایل غمگینیاش همچنان در ذهنش حضور دارند. شاعر به نگرانیهای خود درباره زندگی و از دست دادن شادابی اشاره میکند و هشدار میدهد که باید بر احتیاط بود، زیرا در این دنیا غم و اندوه همیشه در کمین است.