شمارهٔ ۷۶۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چند خواهم سوخت آه از دردِ دل
در عذابم سال و ماه از دردِ د ل
هر چه کردم قصد آه از دستِ دوست
بر نفس بگرفت راه از دردِ دل
حالتی دارم که نتوان گفت باز
گه ز سوزِ عشق و گاه از دردِ دل
سینه ای هم چون تنور از سوزِ عشق
رنگِ رویی هم چو کاه از دردِ دل
در وجودم می فتد برقِ فراق
هم چو آتش در گیاه از دردِ دل
گر فرو گریم همه اجزایِ خاک
خون شود بی اشتباه از دردِ دل
هم مگر صاحب نظر یا بد خبر
چون کند در من نگاه از دردِ دل
چون منی داند که من چونم ز هول
دردِ دل باشد گواه از دردِ دل
بر نزاری گر بنالد عیب نیست
قصّه بنویسم به شاه از دردِ دل
گویم ای دردِ مرا درمان ز تو
با تو آوردم پناه از دردِ دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عذاب و درد دل خود سخن میگوید که ناشی از عشق و فراق است. او احساس سوزش و عذاب را توصیف میکند و میگوید که این درد در تمام وجودش احساس میشود. سینهاش همچون تنوری داغ و چهرهاش رو به زردی رفته. او به شدت تحت تاثیر جدایی قرار دارد و حتی اگر اشکی بریزد، این اشکها از درد دلش ناشی میشود. شاعر از بیخبری دیگران و اینکه کسی نمیتواند عمق درد او را درک کند، صحبت میکند و در نهایت از معشوقش میخواهد که درمانی برای این درد پیدا کند.