نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل

لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل

درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو

جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل

دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار

چندین نگاه بان ز یمیمن و یسارِ گل

بی چاره عندلیب که روزی هزار بار

جانش به لب برآمده در انتظارِ گل

با این همه رقیب که بر گل گماشتند

یک دم نبود ایمن و فارغ ز کارِ گل

بلبل سر از خروش تهی کرده وز بخور

پر عطر کرده مغز گلابی بخارِ گل

گه باد بر چمن کند اوراقِ گل نثار

گه می کند سحاب لآلی نثارِ گل

چون روزگارِ ما که وفا با کسی نکرد

با عندلیب هم نکند روزگار گل

با ما زمانه در جدل از عمرِ بی ثبات

او نیز هم ز مدّتِ ناپایدارِ گل

از گل به یادگار تو ماندی نزاریا

آری همیشه خار بود یادگارِ گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و زوال گل‌ها پرداخته و در عین حال به مضائب و چالش‌هایی که در زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی گل‌ها و تجمع پرندگان در کنار آنها می‌پردازد، اما در عین حال به ناامیدی پرنده‌ای مانند عندلیب که همیشه در انتظار گل است، اشاره می‌کند. زندگی و زیبایی مانند گل، از دوام و ثبات برخوردار نیست و زمانه بی‌وفایی را نشان می‌دهد. در نهایت، یادگار گل همواره با خاری همراه است که نشان‌دهنده‌ی درد و رنجی است که در کنار زیبایی وجود دارد.