شمارهٔ ۷۸۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
بیش مرو در پیِ ردّ و قبول
پای برون می نهی از حّدِ خویش
دست مزن رقص مکن بی اصول
ساکن و آهسته و تن دار باش
زود نگردد متغیّر ملول
خانه ی اوباش تهی کن که شاه
بی خبر آید کند آن جا نزول
پس روِ هادی شو لا حول کن
تا نروی بیش ز دنبالِ غول
دعویِ تصدیق و قبولِ مجاز
زان طرفِ رود چه حاجت به پول
چیست وفاداری و فرمان بری
بر سخنِ دوست نجستن عدول
غایب و در دوست شدن محو چیست
هم چو نزاری شده از خود ملول
رمزِ نزاری همه دیوانگی ست
نیست به ادراکِ قیاسِ جهول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دل و روح بیتاب خود میگوید که از پی رد و قبول افکار و نظرات دیگران نرود و از حد و مرز خود خارج نشود. او تاکید میکند که باید آرام و با وقار باشد و از رقص بیقاعده و بیموقع پرهیز کند. همچنین، شاعر به ضرورت پاکسازی ذهن و دوری از افراد اُسود و بیهدف اشاره میکند، چرا که ممکن است شاه (حقیقت) ناگهان به او نزدیک شود. در نهایت، او بر این باور است که وفاداری و اطاعت واقعی باید از روی صداقت باشد و نه از روی نیاز و وابستگیهای مادی. در کنار همه اینها، شاعر بیان میکند که عشق و ادعای وفاداری باید از خودگذشتگی واقعی ناشی شود و نباید به دیوانگی تبدیل شود.