شمارهٔ ۷۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
ساقیا بیش مده می که خرابیم و به تاب
هرچه سر برکند از جیب قصب ماه زمین
از رخ ماه قدح باید برداشت نقاب
مطلع ماه قدح چون بود از مشرق خم
هم چو خورشید که طالع شود از ظل حجاب
هم در این زاویه باید که مرتب باشد
همه اسباب صبوحی چو در آییم ز خواب
رفته بر طور طرب موسی عیسی انفاس
پیش تر زمزمه ای در دهد از عود و رباب
آتشی بر فکند زنده دلی تا ببرد
سرگرانی حریفان سبک از دود کباب
مجلس انس بیارای و بخوان یاران را
در ده از کوثر خم خانه به پیمانه شراب
خاصه هنگام بهارست و گل افشان صبا
مکن ای یار مکن غفلت و فرصت دریاب
دهن سبزه پر از لولوی شبنم گویی
سبزه گرد لب یارست و درو درّ خوشاب
بر من ای یار ملامت مکن و عیب مجوی
سر اخلاص بنه گردن از انصاف متاب
کم توانی بود ز زالی که به دستان هر سال
نو عروسی شود و تازه کند عهد شباب
خانه ی عاریت ای دوست بباید پرداخت
رخت از آن پیش برون بر که درآید سیلاب
تا چو افسرده دل از خواب نباید برخاست
آن به آید که نهندم به لحد مست و خراب
تا سر از پای خم میکده بر باید داشت
گر به خم خانه مرا دفن کنی ایت صواب
هرکس این رمز ندانند نزاری خاموش
مثَل است این مفکن گوهر حکمت به خلاب
متعصب چه کند هرچه بتر گو می گوی
نور بی ظلمت و صادق نبود بی کذّاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حیات و لذتهای زندگی اشاره دارد و دعوت به شادابی و بیداری میکند. او از ساقی میخواهد که از می ندهد زیرا آنها در حال خراب شدن هستند و خواب میبینند. با توصیف زیباییهای طبیعت در بهار و مزه شیرین شراب، شاعر تذکری به یارانش میدهد که غفلت نکنند و از فرصتها بهرهبرداری کنند. او بر اهمیت زندگی و شادی در کنار دوستان تأکید میکند و میگوید که باید از لذتهای زنده بودن بهرهمند شد. در نهایت، به مرگ و فنا اشاره میکند و بر لزوم آماده بودن برای آن تأکید میگذارد. شاعر میگوید که بهتر است در میخانه دفن شود تا در غفلت و بیحالی زندگی کند.