نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

دوش مرا حالتی روی نمودی عجب

در نظرم آفتاب تا سحر از نیمه شب

نادره تر این که شب ، کرد ظهور آفتاب

من شده در پیش او ذره صفت مضطرب

بوده بس از اضطراب بی خبر از خویشتن

جاذبه ای بی کشش ، واسطه ای بی سبب

چشم من از نور خور حیران خفاش وار

روح من از راح شوق غرق نشاط و طرب

از خم تسنیم نوش کرده به تسلیم من

وز سر تعظیم پیش چشم ز روی ادب

آتش طور و کلیم لازمه ی حال ما

واقعه ای با هوس معجزه ای با طلب

رقعه بگسترد عشق مهره فروچید شوق

تعبیه ای جمع شد تفرقه در یک ندب

این همه در باختم خانه برانداختم

قصه کنم مختصر شرح کنم منتخب

هیچ دگر نیست هیچ جز همه او والسلام

پیش نزاری مگو از گهر و از نسب

هیبت آن شب چنان برد دل من که شد

بود من و حال من زار چو باد قصب

خلق زبان دراز کرده چو الماس تیز

طعنه دهی از قفا سرزنشی از عقب

بار ملامتگران می کشم و می برم

می گذرانم خوشی دور عنا و تعب

یافت نزاری به عشق از خودی خود خلاص

عشق عطیت بود نه هنر مکتسب

حمداً لله که من یافته ام نقد وقت

منتظر نسیه را هست خیالی عجب

ساقی وحدت بیار ، تا بزداید غبار

زآینه ی روح ما صیقل آب عنب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تجربه‌ای عمیق و دگرگون‌کننده اشاره می‌کند که ناشی از عشق و شوق به معشوق است. او از حالتی متعجب و مجذوب سخن می‌گوید که در آن شب به مانند آفتاب برای او روشن شده و اضطراب و شگفتی او را در بر می‌گیرد. آنگاه از نشاط و طرب ناشی از این عشق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های آن اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که در این لحظه، خود را گم کرده و همه چیز را در عشق به معشوق خلاصه می‌کند. شاعر در این حال به ستایش عشق و زیبایی‌های آن پرداخته و از روح خود می‌خواهد که با نوشیدن شراب عشق، غبار روزمرگی را بزداید و به حقیقت وجودی خود برسد. این شعر در نهایت تأکید بر یکتایی و خالص بودن عشق دارد و از ناپایداری و ملامت‌های دنیا سخن می‌گوید.