شمارهٔ ۸۰۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کوزه بر دوشِ راهب دیرم
حلقه در گوش ساجد لاتم
من که دردی کش خراباتم
فارغ از طمطراق و طاماتم
گاه از مشرکانِ توحیدم
گاه از موقِنانِ غلّاتم
نه که در حوضِ کوثرِ تحقیق
آب جاری بود مجاراتم
نه که در درجِ مدرجِ توحید
در مکنون بود عباراتم
به خرد می سزد مفاخرتم
به هنر می رسد مباهاتم
عقل کلّی به اختیار دهد
بوسه بر آستانِ ابیاتم
نفسِ قدسی به احتیاط نهد
دست بر نبضِ نفی و اثباتم
مگر افسانه گوی پندارد
که چو او راوی روایاتم
نیستم از معلّمانِ جهول
نه که من ناسخِ مقالاتم
دیده کو تا ببیند اسرارم
گوش تا بشنود اشاراتم
نه نزاری به هرزه لاف مزن
بیش ازین برمگو محالاتم
نه به دعوی به ابتدا گفتی
فارغ از طمطراق و طاماتم
یک سخن راست گفته ای از خویش
من که دردی کشِ خراباتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتها و تجربیات شاعر میپردازد. شاعر خود را در وضعیتی بین دو دنیا میبیند؛ گاهی به وحدت و توحید نزدیک است و گاهی از باورهای افراطی دور میشود. او از درد و رنجهای خود در مکتب خرابات و زندگی عرفانی صحبت میکند و تأکید دارد که از تظاهر و خودستایی فاصله گرفته است. شاعر به جستجو و تحقیق در عمق معانی اعتقادات میپردازد و خود را از معلمان جهل دور میسازد. در نهایت، او به بیاعتنایی به ادعاهای بیپایه و لاف زدن میپردازد و بر تجربه و حقیقت درونی خود تأکید میکند.