شمارهٔ ۸۰۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آوازه در افتاد که من توبه شکستم
نه نه نه چنان است که من توبه پرستم
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا
از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر
خالی نبودم یک دم از آن مشربه دستم
بردارم از آن مشربه جامی و به عمدا
هر تشنه که درخواست خمارش بشکستم
تا خود چه کشد روز مظالم ز مکافات
گیرم که من از طعنۀ بدخواه بجستم
گو بیهده بر خیز به تشنییع و ملامت
من خود ز میان رفتم و با گوشه نشستم
مجموعِ مقیمانِ سماوات گواه اند
بر محضر شوریدگی خویش که بستم
چندان که برون آمدم از نیستیِ خویش
تا خود چه بماند همه آن است که هستم
معذورم اگر مستم و شوریده سر ای یار
کز جملۀ مستانِ صبوحیِ الستم
در بار منه تاسِ حجابم که من این تشت
از بام فکندم چو نزاری و برستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد توبه و مستی است. شاعر از شکستن توبهاش سخن میگوید و میگوید که با نوشیدن شرابی از خم خمیر، دچار شوری و سرمستی شده است. او به این نکته اشاره میکند که هرگاه کسی از او طلب آرامش و خمار کند، او با عمد به آنها پاسخ میدهد. شاعر به تلخیهایی که در زندگی تجربه کرده، اشاره میکند و نیز به این که از ملامتهای دیگران فرار کرده است. او بر احساسات خود در مورد شوریدگی و مستیاش تأکید میکند و در نهایت ابراز میدارد که این حالتها جزئی از وجود او هستند و اگر مست و شیدا شده، گناهی ندارد.