شمارهٔ ۸۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
صلاح و زهد و ورع لطف کن ز من مطلب
حلال خواره چو من نیست دیگری در عصر
به روی دوست از آن می خورم شراب عنب
عجب نباشد اگر بر من اعتراض کنند
که عاقلان جهان منکر من اند اغلب
حریف پای خم و یار دست جام می ام
مرا به سر نشود از نشاط و عیش و طرب
زمین به پای فرو کردم و زمانه به دست
شبی به کام نبردم به روز و روز به شب
مگر شبی که دل آرام داشتم در بر
مگر دمی که لب جام داشتم بر لب
اگر چه از می وصل و شراب هجر و خمار
به واجب از همه اسباب می شوند سبب
ولیکن ار نرود بر مراد ما کاری
ز آفرینش اضداد نیست هیچ عجب
حسود عیب کند بر من و عجب نبود
مریض محترق ار یاوه گوید اندر شب
بسوخت جان نزاری کرشمه ی ترکی
کز آفتاب عجم دست برد و ماه عرب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به انتقاد از خودش و دیگران میپردازد و به نوعی از سبک زندگیاش دفاع میکند. او میگوید که اگرچه ممکن است دیگران او را ملامت کنند، اما او از لذایذ دنیا و شراب نوشیدن لذت میبرد. وی به این موضوع اشاره دارد که عاقلانی که او را نمیفهمند، اکثراً او را مورد انتقاد قرار میدهند. شاعر به تجربههای خوشی و شادکامی خود اشاره کرده و میگوید که بر خلاف انتظار دیگران، زندگیاش همیشه در کام نیست و فقط در لحظاتی خاص از زندگیاش آرامش را تجربه کرده است. او همچنین بیان میکند که حسادت و انتقاد دیگران برای او اهمیتی ندارد و در نهایت به نوعی ابراز میکند که زندگیاش را همانطور که هست، میپذیرد.