نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دوش بس خوش روزگاری داشتم

تا سحر در بر نگاری داشتم

تا برآمد الصلات از پشتِ بام

دست در بوس و کناری داشتم

بر جمالش از لبِ می گونِ او

می شکستم گر خماری داشتم

خوش بود تنگِ شکر در بر شگرف

راستی فربه شکاری داشتم

بوسه ها کردم غنیمت بی شمار

گرچه یک یک را شماری داشتم

بوده ام بر خرمنِ گل خفته لیک

از نگهبانانش خاری داشتم

چون گرفتم در کنارش از میان

رفت بیرون گر غباری داشتم

هم شبی خوش روز کردم عاقبت

از پیِ آنک انتظاری داشتم

با نزاری گفت فردا بازگوی

دوش بس خوش روزگاری داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد روزهای خوشی می‌پردازد که در کنار محبوبش گذشته است. او از لحظات دل‌انگیز و عاشقانه‌ای یاد می‌کند که با بوسه‌ها و نزدیک شدن به او همراه بوده است. اما در عین حال، به دردی که در این عشق تجربه کرده نیز اشاره می‌کند، از جمله نگران بودن و سختی‌های ناشی از فاصله و دوری. در نهایت، او امیدوار است که دوباره این لحظات شیرین را تجربه کند.