شمارهٔ ۸۱۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دگر باره پیرانه سر درفتادم
به چنگالِ شوخی دگر درفتادم
گذر بر صراطِ رهِ عشق کردم
بلغزید پایم ز سر در فتادم
ز بس کآرزومند بودم به شیرین
ز بی طاقتی با شکر درفتادم
ملامت مکن گو مشنِّع ز خوبان
حذر کن که من معتبر درفتادم
به چاه زنخدانِ یوسف جمالی
ز دستِ دلِ بی خبر درفتادم
چه برمن برفت از قضا ای عزیزان
که بی اختیار از قدر درفتادم
صوابِ شما احتیاط است اگر من
به دامِ خطا و خطر درفتادم
از آن شد چنین روزگارِ نزاری
به زاری که بی سیم و زر درفتادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در عشق و فتنههای آن سخن میگوید. او بار دیگر به عشق و جذابیتهای آن کشیده شده و به دامهای آن گرفتار میشود. با اشاره به لغزشهای خود بر سر راه عشق، احساس ندامت و غم را بیان میکند. شاعر از آرزوهایش برای معشوق میگوید و اینکه چطور به خاطر بیتابی و شوق، دچار مشکلات شده است. او همچنین از دوستانش میخواهد که او را سرزنش نکنند، چرا که به زیبایی و جذابیت معشوق دچار فتنه شده و به زعم خود، به خطر افتاده است. در نهایت، او به زندگی خود که به سختی گذرانده و بیپناهیاش اشاره میکند.