شمارهٔ ۸۳۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
زین طرف میل است زان سو رغبتی می بایدم
رازها دارم که نتوان با کسی جز با تو گفت
تا به خدمت عرضه دارم فرصتی می بایدم
از تو می گویم که می باید مرا کی گفته ام
کز جهان آسایشی یا نعمتی می بایدم
هر بلایِ عشق می خواهم سلامت گو مباش
بر سپاهِ هجر لیکن قدرتی می بایدم
وعدۀ دیدار فرمودی و پیمانی برفت
لیک تا آن وقت صبر و طاقتی می بایدم
بر تو من باری یقینم هر چه فرمایی کنی
هیچ بر قول تو گفتم حجّتی می بایدم
زار می نالد نزاری بر درِ غفرانِ تو
گر گنه بر من بپوشی خلعتی می بایدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به خلوت و گفتگو با معشوقش اشاره میکند و میخواهد فرصتی برای بیان رازهای خود داشته باشد. او ابراز میکند که از آسایش یا نعمتهای دنیا چیزی نمیخواهد و تنها به عشق و محبت میاندیشد. همچنین، از مشکلات عشق و دوری میگوید و از معشوقش انتظار دیدار دارد. او به وفای معشوق و صداقت در وعدههایش اشاره کرده و در نهایت از بخشش و رحمت معشوق طلب میکند. به طور کلی، شعر به تمایلات عاشقانه، انتظار دیدار و yearning اشاره دارد.