شمارهٔ ۸۴۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
که چشمِ مرحمتی زان نگار می دارم
به یادِ سیمِ بُنا گوش و عقدِ زیورِ او
همیشه لعل و گهر در کنار می دارم
بسوختم چه کنم گرچه طاقتم برسید
به صد مجاهده صبری به کار می دارم
اگرچه سست رکابم بر اسبِ صبر و قرار
لگام بر سرِ عهد استوار می دارم
چو فاش کرد نهانِ دلم تسلّطِ عشق
سرشک بر مژه زان آشکار می دارم
دلم پر آتش و چشمم پر آب می باشد
ز بس که آرزویِ رویِ یار می دارم
به خواب نیز نمی بینمش که شب تا روز
ز ناوکِ مژه در دیده خار می دارم
اگرچه از منِ مظلوم کس نمی شنود
ولی تظلّمِ خود برقرار می دارم
ز یار هیچ شکایت نمی کنم نی نی
فغان ز بختِ نزاریِ زار می دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و انتظار برای معشوق سخن میگوید. او به یاد زیباییهای چهره محبوبش، خود را غمگین و سوخته از عشق توصیف میکند و با وجود رنجها، صبر و استقامت خود را حفظ کرده است. دلش پر از آتش و چشمانش پر از اشک است، زیرا نمیتواند محبوبش را حتی در خواب هم ببیند. او از تنهایی و بیشنوایی دیگران میگوید و به جای شکایت از معشوق، از بخت بد خود ناله میکند. به طور کلی، این اشعار بیانگر شدت عشق و درد و انتظار شاعر است.