نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم

وز سینۀ چون کوره به دم دود برآرم

تا بی خودم از نرگسِ ترکانۀ مستت

آهی زنم از ملکِ عجم دود برآرم

گر زلف گره بر گرهت باز گشایم

از صد دلِ پر آتشِ غم دود برآرم

از صاعقۀ برقِ نفس گر بجهانم

از هرچه وجودست و عدم دود برآرم

در سیر چنان گرم روم وقتِ معارج

کاندر گذر از صاعقه هم دود برآرم

گر راه دهد روزنِ حلقم که بنالم

ز آتش کدۀ جور و ستم دود برآرم

گر آهِ جهان سوز برآید ز درونم

چون شعلۀ مشعل ز علم دود برآرم

بی چاره دلم زار همی سوزد اگر نه

از کارگهِ سینه به دم دود برآرم

ساکن نشود برقِ جهان سوز نزاری

تا عاقبت از دودِ ندم دود برآرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق و احساسات شاعر است. شاعر از قدرت عشق و آتش درون خود سخن می‌گوید و اگرچه دچار درد و رنج است، اما می‌خواهد این احساسات را با دود و آتش تجسم کند. او به زیبایی و جذبه معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق او را به شدت متاثر کرده است. در نهایت، شاعر با نماد دود، نشان‌دهنده غم و سوزش درون خود، به بیان عواطفش ادامه می‌دهد.