شمارهٔ ۸۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
زهی قدر من گر وصال حبیب
دگر باره روزی شود عن قریب
چلیپای زلفش کنم طوق حلق
چنانش پرستم که رهبان صلیب
چو مجنون به عشق و چو لیلی به حسن
من و او قریبیم و هر دو غریب
ز حوران نگوید دگر وز بهشت
اگر چشم مستش ببیند خطیب
ز روح عرق چین خوش بوی او
ندارد گلاب نسیمی نصیب
عرق چین او هم چو انفاس روح
دهد مرده را زندگانی به طیب
به معجز مسیح است گویی که هست
لبش را همین معجزات عجیب
مرا از مبادی فطرت مگر
نیاموخت جز عشق بازی ادیب
مداوای عاشق عقاقیر عشق
علاج نزاری چه داند طبیب
به عشق ار کنی نسبت خود درست
چو تو کس نباشد حسیب و نسیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید و خواستههای دلش را بیان میکند. او از شوق وصال میگوید و خود را مانند مجنون و لیلی در عشق میبیند. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و تأثیر عطر و وجود او را بر زندگیاش توصیف میکند. او به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز در بهشت و حوران نمیتواند به اندازهی عشق و جمال معشوق او را راضی کند. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان درمانی برای دل عاشق معرفی میکند و تأکید میکند که در این راه کسی را حامی و یاور خود نمیبیند.