شمارهٔ ۸۹۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
کشته ی غمزه ی مستانه ی شهلای توام
روز نوروز و همه خلق به خود مشغولند
من مشتاق در اندیشهٔ سودای توام
نکنم شیفتگی پس چه کنم معذورم
نشنوم پند که در بند همه جای توام
این محال است که گر چند بکوشم بسیار
صبر ممکن شود از روی دل آرای توام
از توام صبر محال است که مولای منی
بر منت حکم روان است که لالای توام
فتنه ام بر دهن چون شکر شیرینت
توتی آینه ی روی مصفای توام
همه در وصف لب چون شکرت می گویم
خود تودانی که نزاری شکرخای توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت به محبوبش دلبسته و شیفته است. او زیبایی و جذبه محبوب را ستایش میکند و به احساسات عمیقش اشاره میکند. در روز نوروز که دیگران مشغول شادی و جشن هستند، او تنها به فکر محبوبش است و نمیتواند از فکر او رها شود. شاعر از ناتوانی خود در کنترل عشقش میگوید و اعتراف میکند که صبر در برابر جذبه محبوب ممکن نیست. او در وصف زیبایی و لطافت لبهای محبوبش میگوید و بیان میکند که خود او بهتر از هر کس میداند که چه اندازه به او وابسته است.