نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خویش را با یاد جانان می دهم

هر نفس بر یاد او جان می دهم

می کنم ساغر تهی از شرب و باز

پر زخون دیده تاوان می دهم

گر چه از وصلش ندارم بهره ای

حالیا انصاف هجران می دهم

ورچه زلفش بر ضلالت می رود

من بدو اقرار ایمان می دهم

تا مگر یابم ز دل یک دم خلاص

شربت بی هوشیش زان می دهم

دیده و دل دشمن جان من اند

جان به درد از دست ایشان می دهم

از برای جمع راتر تحفه ای

هر دم از طبع پریشان می دهم

می کشم مسکین نزاری را به فکر

تشنگان را آب حیوان می دهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و اشتیاق شاعر به محبوبش است. شاعر در هر نفس، یاد محبوب را با خود حمل می‌کند و حتی در صورت نداشتن وصال، همچنان به عشق او پایبند است. او از درد هجران سخن می‌گوید و می‌خواهد تا به یک لحظه از عذاب دل رهایی یابد. شاعر به رغم درد و رنجی که از محبت می‌کشد، از عشق خود دست نمی‌کشد و برای جمع دوستانش هدیه‌ای از دل پراشفتگی‌هایش می‌آورد. در نهایت، او خود را مانند مسکینی معرفی می‌کند که به تشنگان معرفت، آب زندگی را می‌دهد.