نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

من از این عهده کی برون آیم

بی دلیلی به راه چون آیم

تو بخوان تا توانم آمد من

تو ببر تا ز خود برون آیم

گر به معراج ارتقا دهی ام

سقف افلاک را ستون آیم

عدم است انتکاس و می دانم

که ز بالای سرنگون آیم

گر به رای بلند خویش روم

پس ز دو نان هنوز دون آیم

به محل از همه فریشتگان

گر توم ره دهی فزون آیم

ور به خود واگذاریم هیهات

حارث مره را زبون آیم

ور توانم ز عقل چون مجنون

در ره عشق ذوفنون آیم

باز می گو نزاریا که به خود

من از این عهد کی برون آیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس ناتوانی و اضطراب خود اشاره می‌کند. او از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند از وضعیت سخت و دلشکسته‌اش خارج شود. او به قدرت و هدایت پروردگار اشاره می‌کند و از این می‌گوید که اگر خداوند او را هدایت کند، می‌تواند به درجات بالاتری برسد. شاعر همچنین از حالت عدم و سرخوردگی خود آگاه است و می‌داند که اگر به خود واگذار شود، به پستی و ذلت می‌رسد. او در نهایت از عشق و دیوانگی در مسیر عشق سخن می‌گوید و از خدا می‌خواهد که او را رهنمون شود تا از این وضعیت نجات یابد.