شمارهٔ ۹۰۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما چو از بَدْوِ ازل بادهپرست آمدهایم
پس یقین است که مستان ز الست آمدهایم
قول تحیون و تَموتون نه نبی فرمودهست
مست خواهیم شدن باز که مست آمدهایم
مستی ما نه ز خمرست بیا تا بینی
نیستانیم که در عالم هست آمدهایم
عاقبت صحبت خورشید ندارد خفاش
ما روانیم نه از بهر نشست آمدهایم
طاق ابروی بتان قبلهگه اهل دل است
لاجرم از پی بت لاتپرست آمدهایم
چون نزاری نزار از هوس مهرویان
ماهیانیم که در شست به شست آمدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که ما از آغاز خلقت به عشق و بادهپرستی آمدهایم و به همین دلیل میدانیم که مست از عشق خدایی هستیم. شاعر اشاره میکند که دعوای زندگی و مرگ هم تنها سخنی از نبی است و ما میخواهیم دوباره مست شویم. مستی ما به خاطر شراب مادی نیست، بلکه یک حالتی از وجود و عشق است که در عالم هستی به او خواهیم رسید. او به نوعی تأکید میکند که ما تنها برای نشستن و گذراندن وقت نیامدهایم، بلکه برای درک و شناخت عشق حقیقی و دلبستگی به معشوق آمدهایم. در پایان، شاعر از هوس و عشق به معشوقان میگوید و خود را همچون ماهیانی میبیند که در این دنیا در جستجوی معنا و عشق حقیقی هستند.