نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

باش گوای خواجه باری ثابت و مردانه‌ایم

وقت وقتی بی محابا گر در آتش می‌رویم

با گلِستان خلیل الله ز یک کاشانه‌ایم

گوشه چون عنقا و آتش چون سمندر والسلام

نه چو مرغِ خانگی محتاجِ آب و دانه‌ایم

عاقلان را طاقتِ نورِ ظهورِ عشق نیست

کشف بر ما می‌کند دانی چرا دیوانه‌ایم

حاضران ِ وقت و مأمورانِ امر مطلقیم

تا نپنداری که از آن آشنا بیگانه‌ایم

در نگنجد آفتاب آن جا که خلوت گاهِ ماست

گرچه با شمعِ شب‌ستانش کم از پروانه‌ایم

دیگران با نسیه خرسندند و ما با نقدِ وقت

دیگران از دوست محجوب اند و ما هم خانه‌ایم

دابه‌الارض ار جهان بر هم زند شاید که ما

چون نزاری حالیا ساکن درین کاشانه‌ایم

عیب ما در بارِ ما بینند ره گم کردگان

حاش لله زیرِ بارِ هرزه ی ایشان نه‌ایم

از خراباتی چه آید جز خرابی پس زما

هیچ معموری نیاید تا درین ویرانه‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به موضوعاتی چون آزادی، عشق و خودشناسی می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان فردی رند و قلاش معرفی می‌کند که به دنیا و افسانه‌های آن بی‌اعتنا است. او بر این باور است که در عشق، عقل و منطق جایی ندارد و بسیاری از عاقلان قادر به تحمل نور عشق نیستند، به همین خاطر دیوانه و بی‌پروا به جلو می‌رود. شاعر اشاره می‌کند که در خلوت خود، به دور از هنجارهای رایج، زندگی می‌کند و بر این باور است که حتی اگر دنیا دچار آشوب شود، او و هم‌فکرانش در آرامش باقی خواهند ماند. در پایان، شاعر به نقد نارسایی‌ها و محدودیت‌های موجود در جامعه می‌پردازد و بر این نکته تأکید دارد که او و هم‌قطارانش نه زیر بار نادانی و نه در ویرانی‌ زندگی دیگران سهیم‌اند.