نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با تو دارم هرچه دارم از جدید و از قدیم

باز از کونین نه امید می دارم نه بیم

چون زبهرِ دوستیِ با من دشمنند

دشمنان خویشتن را دوست می‌دارم عظیم

آی دل آشفته گر به مقصد رهبری

پای مجروح است و سَیرت بر صراط مستقیم

تو مس آلوده ای و عشق کوره امتحان

کی شود پاکیزه تا در بوته نگدازند سیم

نیست ممکن وصف درد عاشقان کردن که هست

مادر دوران مگر از جنس این دولت عقیم

گر درونت نیست راه از خود برون نا آمده

تا که علت نگذرد صحت نمییابد سقیم

تا نباشی بت پرست ای یار یاری دوست دار

در فروغِ طلعتش خاصیت دست کلیم

گر بمیری هر نفس در آرزوی روی او

بازت از سر زنده گرداند به انفاس نسیم

مرد این معنی نزاری نیست دعوی مکن

پای چندانی فرو میکن که حد دارد گلیم

آتش و آب و خلیل و خضر تمثیلند و تو

قابل آب بهشتی منکر نار جحیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و فلسفی شاعر است. شاعر به عشق و دوستی اشاره می‌کند و اینکه در زندگی نه امیدی به دنیا دارد و نه ترسی از آن. او با وجود دشمنانی که به دوستی او آسیب می‌زنند، آنها را نیز دوست می‌دارد. در عین حال، شاعر به مشکلات درونی و روحی خود اشاره کرده و می‌گوید که برای رسیدن به پاکی و حقیقت باید از خود بگذرد. به نظر می‌رسد او به نوعی جستجوی معنوی و عشق الهی پرداخته و تأکید می‌کند که عشق واقعی می‌تواند جان‌ساز باشد. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید در ادعای خود بزرگ‌نمایی کند و به سادگی می‌گوید که درک عمیق عشق و درد عاشقان دشوار است.