شمارهٔ ۹۱۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما نیز قیامت که بگفتند بدیدیم
با حور نشستیم و به فردوس رسیدیم
زان می که حلال است چنان مست ببودیم
کز هرچه حلال است و حرام است بریدیم
مستان الستیم ولی نفی گمان را
با خلق نمودیم که بی خود زنبیدیم
آب خضر اینجاست که ماییم ولی چشم
باریک نظر بود سر چشمه ندیدم
اول به دم اهل علو غره نبودیم
صوری به جهان در زسر جهل دمیدیم
دیگر به ورع جامه ی طامات ندوزیم
یک رنگ ببودیم و دوتایی بدریدیم
تو خود منه ای خواجه که ما هم چو گروهه
با آخر سررشته ی خود باز دویدیم
آن بار کژی بود که بی فایده عمری
از عقل به تنبیه و ستم می طلبیدیم
دیوانه ببودیم نزاری و محال است
امید به هشیاری آن می که چشیدیم
گر فایده ی دیگرت از عشق نباشد
آخر نه بدین واسطه از خود برهیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تجربههای عرفانی و معنوی خود اشاره میکند. او به قیامت و رسیدن به بهشت و حوریان اشاره دارد و میگوید که در آنجا از تمامی حلال و حرام جدا شدهاند. آنها در حالت مستی و رهایی هستند و از دنیا و ظواهر آن بیخبر. شاعر به دوری از جهل و نادانی بحث میکند و از اینکه دیگر نمیخواهند به تظاهر در دنیا ادامه دهند، سخن میگوید. در نهایت، او به تغییر مسیر زندگی خود از عقل و تدبیر به عشق و هشیاری اشاره میکند و بیان میکند که اگر عشق فایدهای نداشته باشد، نوعی رهایی از خود را تجربه کردهاند.